اتوبوس آبی

متن مرتبط با «تاسیان» در سایت اتوبوس آبی نوشته شده است

تاسیان

  • نیلوبلاگ

    توی جادّه خاکی می دوم. دو طرف ِ راه را گندمزارها گرفته اند و از خانه ی آبی رنگی که وسط یکی از این گندمزار هاست صدای ساز می آید. می دوم و می ایستم، می دوم و می ایستم. از راه باریکی که گندمزارها را می شکافد، خودم را می رسانم به خانه ی آبی رنگ. دختری روی پلّه های ورودی خانه نشسته و گیتاری دستش گرفته و می زند. شروع می کنم به خواندن با آهنگی که می زند. بلدش هستم؛ این آهنگ را سالها پیش " جانی کش " کمی آنطرف تر از این خانه خوانده بود و تمام ِ این سالها، این آهنگی بود که بارها خواندمش و بارها گوشش کردم. آهنگ که تمام می شود به دختر می گویم تو هیچ می دانی " تاسیان " یعنی چه ؟ گیتار را می گذارد زمین و...

    ادامه مطلب