و هر سفری، پایانی دارد. هر اتوبوسی هم 1 ِ 1ی. و این آخرین ایستگاه ِ این اتوبوس است. دلم برای همه آدمهایی که در تمام ِ این سالها به اینجا آمدند تنگ میشود. و دلم برای خودم در تمام ِ این سالها هم همینطور.
زندگی میگذرد. چیزهایی را به دست میاوریم و چیزهایی را از دست میدهیم. و این چرخه مدام تکرار میشود. شاید به بیهودهترین شکلِ ممکن.
و در این میان، شاید نوشیدن ِ یک لیوان قهوه، در یک بعدازظهر ِ پاییزی، و شنیدن ِ صدای آواز ِ آقای بنان، تمام ِ معنای زندگی باشد.
آبان ۱۴۰۰
نوامبر ۲۰۲۱
سیاوش/
برچسب:
نویسنده: پرنیا جعفرینژاد