اتوبوس آبی

متن مرتبط با «نوشو» در سایت اتوبوس آبی نوشته شده است

نوشو نوشو

  • نیلوبلاگ

    بوی برنج دم کشیده خانه را برداشته است. ظهر جمعه است و صدای ترانه ای گیلکی، لا به لای بوی برنج، توی خانه پیچیده است. نشسته ام پشت میزم توی اتاق و از لای در ِ نیمه باز اتاق، می توانم او را ببینم که با دامن گلدار ِ آبی ارغوانی اش، می رود جلوی پنجره و به آرامی با صدای زن گیلکی، ترانه را زمزمه می کند. از دید ِ من می رود. سیگاری آتش می زنم و تکیه می دهم به صندلی ام و با خودم می گویم کاش یکبار دیگر از جلوی در اتاق بگذرد. کاش آهنگ تمام نشود و او غرق ِ آهنگ باشد و بی آنکه بفهمد با آهنگ بخواند و اصلا بیاید برقصد با آهنگ و نفهمد که من در حال تماشایش هستم؛ غرق ِ تماشایش هستم. قبل از آنکه بفهمم، او می...

    ادامه مطلب